



موقعیت و وسعت
:مغان در شمال شرقی ترین نقطه آذربایجان قرار گرفته است ومساحت آن حدود حدود
9/5226 کیلومتر مربع می باشد که حدود 1/29 درصد استان اردبیل > 7/4 درصد کل مساحت آذربایجان ویک سیصدو پانزدهم از خاک ایران را شامل می شود این منطقه از طرف شمال وشرق به جمهوری آذربایجان از جنوب به شهرستان مشکین شهر واز غرب به ارسباران محدود می گردد .مغان در مقایسه با کشورهای کوچک جهان حدود
2751 بابر موناکو و244 برابر نائورو -85 برابر سان مارینو -32 برابر لیختن اشتاین -5/16 برابر مالت -8 برابر بحرین – 5 برابر گرنادا – 3 برابر کشور کومورو2 برابر لوكزامبورگ مساحت دارد .مغان تا سال
1355 یکی از توابع مشکین شهر محسوب می شد ودر این سال از شهرستان مشکین شهر جدا گردید وبعنوان یک شهریستان مستقل در چارچوب تقسیمات کشوری به شمار آمد وشهر گرمی به مرکزیت آن تعیین شد وشهرستان مغان دارای سه بخش مغان غربی ( به مرکزیت پارس آباد ) مغان شرقی ( به مرکزیت بیله سوار) و گرمی ( به مرکزیت گرمی ) گردید در شهریور 1370 نیز بدنبال تصویب مجلس شورای اسلامی بخشهای مغان غربی ومغان شرقی با تغییر نام به پارس آباد وبیله سوار بصورت دو شهرستان مستقل در آمده ومغان عملا به سه شهرستان مستقل ( گرمی بیله سوار وپارس آباد ) تقسیم شد .دشت مغان در قسمت شمالی این منطقه به دشت هميشه بهار ایران معروف است این دشت یکی از قطبهای مهم کشاورزی ودامپروری ایران است
. سراسر دشت مغان به علت حاصلخیزی خاک – دمای مساعد وموقعیت خاص منطقه ای زیر کشت اقسام غلات حبوبات وعلوفه قرار می گیرد بی مناسبت نیست که مغان را انبار غله آذربایجان می گویند .پارس آباد شمالی ترین نقطه دشت وشهرمرکزی آن بوسیله یک جاده آسفالته به اردبیل
(228 کیلومتر ) اصلاندوز (50کیلومتر ) خدافرین (120کیلومتر ) مشکین شهر (200 کیلومتر ) وتبریز (400 کیلومتر ) وصل می شود فاصله آن از راه اردبیل تا آستارا 310 کیلومتر واز همين راه تا تهران حدود 815 کیلومتر است .دشت مغان یکی از مهمترین مناطق زیست محیطی کشور است از لحاظ زمستان گذرانی گونه های نادر پرندگان کوچنده به شمار مي آيد
.براساس مطالعات به عمل آمده توسط گروه پرنده شناسی سازمان حفاظت محیط زیست کشور در تالاب های دشت مغان انواع پرندگان
کوچنده آبزی همچون پليکان خاکستری اردک چشم طلائی – اردک تاجدار – مرکوس سفید – قوی گنگ - قوی فریادکش – قوی کوچک – غاز خاکستری وبالکان کوچک مشاهده شده است .تاکنون تصور می شد که زیستگاه پلیکان خاکستری در ایران منطقه میانکاله مازندران وکناره های خلیج فارس است از این پرنده در دریاچه سد میل ومغان اصلاندوز مشاهد شده است
. تعدادپرندگان نادر کوچنده آبزی در منطقه مغان عبارتند از :7
قطعه اردک چشم طلائی – 9 قطعه اردک تاجدار وکوچنده 400 قطعه غاز خاکستری 5 قطعه مرکوس سفید 1500 قطعه انواع قو و55 قطعه بالکان کوچک به گفته کارشناسان جمعیت بالکان کوچک در سطح جهان از 5000 قطعه تجاوز نمی کند ووجود 55 قطعه از این نوع پنده در دریاچه سد اصلاندوز پديده ای مهم واستثنایی در کشور به شمار می رود .
حدود
10 تا 8 هزار قطعه از پرندگان کوچنده زنگوله بار نیز در مغان مشاهد می شود علاوه بر این گونه هایی ازپرندگان کوچنده کنار آبزی از قبیل سلیم – آ بچليک - گیلانشا – حواصیل خاکستری – اقرت – خروس کولی – لک لک – طاووسک – انواع مرغابی ها – سرسبز – خوتکا – سرحنایی – چنگر – نوک سرخ – کاکایی – اردک نوک پهن- آنقوت – طنجه – غاز وفلامینگو نیز از دیگر پرندگانی هستند که در دشت مغان زمستان خود را سپری می کنند .تنوع گونه های پرندگان کوچنده در تالاب های مغان این منطقه را بعنوان یکی از اصلی ترین زیستگاههای پرندگان کوچنده در سطح کشور مطرح می کند وجود گونه های بومی ومهاجرت پرندگان کوچنده به این منطقه باعث شده تا از دشت مغان به عنوان بهشت پرندگان کوچنده یادشود
.پیشنیه
تاریخی :از زمانهای بسیار قدیم نیاکان آذربایجانیان در اراضی گسترده وسیعی می زیستند که از طرف جنوب به سواحل جنوبی دریاچه ارومیه از شمال به رشته کوههای قفقاز از شرق به دريای خزر واز غرب به مرزهای ارمنستان وگرجستان محدود بود. با توجه به شرايط طبیعی وجغرافیایی آذربایجان یکی از مناطق حاصلخیز وپربرکت ایران یکی از مهدهای قدیمی تمدن ومردم آن آفریننده فرهنگ پربار وذیقیمت مادی ومعنوی در روند تکامل تاریخ بوده که این خود هدیه گرانمایه ای به گنجینه تمدن وفرهنگ جهانی است در زمانهای بسایار قدیم در سرزمین آذربایجان دولتهای متعددی بوجود آمدند در سده های میانه این دولتها در تاریخ شرق میانه ودوره نقش مهمی ایفا کردند این دیار به واسطه قرار گرفتن بین راههای اروپا وآسیا توجه بسیاری از اشغالگران وجهانخوران را به خود جلب کرده است طی قرون متمادی آذربایجان از هر سو هدف یورشهای متعددی قرار گرفت وبه دفعات شهرها ودهات آن به ویراته تبدیل گردید مزارع وباغهایش خراب وهزاران نفر به هلاکت رسیدند اما مبارزات رهایی بخش مردم دلاور این سامان علیه اشغالگران متجاوز و بیگانه شجاعانه ادامه یافت.
زمینهای حاصلخیز ونیز نعمت های مادی بدست آمده از دسترنج کار توانفرسای مردم این سامان همواره مورد استفاده اسثثمارگران بیگانه بوده اما مردم مبارز این دیار در برابر اسثثمارگران وفئودالها به نبردهای سخت وبی امان دست ياز یده اند وبه سبب ایمانی که به آزادی داشته اند هرگونه تزلزل به خود راه ندادند
.زیستگاه آدمیان نخستین
:کاوشهایی که بوسیله باستان شناسان در اراضی آذربایجان به عمل آمده نشان می دهد که در این سرزمین از دوره پارينه سنگی نشانه ای از زندگی انسان بجا مانده است در دوران باستان گروههای انسانی در دشت پهنه ها وکناره های رودها پراکنده بودند وموطن وپناهگاه ثابت نداشتند دردوران دیرینه سنگی انسانها هنوز با تولید محصولات کشاورزی آشنایی نداشتند از این رو یا به شکار حیوانات دست می زدند ويا ماهيگيري می کردند ویا از ریشه گیاهان تغذیه می کردند وبا تغییر شرایط طبیعی در محیط زیست ورسیدن سرما انسانها به غارها پناه می بردند انسانهای نخستین ابزار کار اولیه خود را از سنگ می ساختند
این ابزار در آغاز منحصر به زوبین های سنگی وبعد ها عبارت از چکش سنگی تبر ابزار تیز وغیره بوده انسانها از هر نوع ابزاري به منظور خاصی بهره ور می شدند .کشف آتش اهمیت بسزایی در زندگی انسان داشت چرا که سرچشمه روشنایی وگرما بود در آغاز انسانهای نخستین آتش را ازدهانه
کوههای آتشفشان از گازهای شعله ور ویا از حاصل رعد وبرق شدید به دست می آوردند بعدها خود توانستند آتش درست کنند انسانهای اولیه نمی توانستندبه ماهیت حوادث طبیعی پی ببرند به تقدس آتش روی آوردند وآن را ستایش کردند پرستش آتش از دوران باستان در فرهنگ وزندگی مردم آذربایجان تاثیر گذاشت بی جهت نیست که نشانه های تقدس آتش هنوز در بسیاری
از افسانه ها وقصه های آذربایجانی بجا مانده است به عقیده برخی از پژوهشگران واژه آذربایجان با آتش پرستی مردم این سرزمین بی ارتباط نیست زمان درازی در تاریخ آذربایجان به(( دیار آتش)) معروف بوده است در روند تلاش انسانها موانست وپیوستگی ضرورت پیدا کرد واز این طریق گفتار خلق شد گفتار نشانه جدائی بزرگ انسان از حیوان بود .وجه تسمیه
:وجه تسمیه مغان به عقیده محققین بدان
جهت است که سالی یکبار پیشوایان آئین زرتشت در آنجا گرد می آمدند به تعبیر جامعه امروزی در باب مسائل دینی سیمنارهای ترتیب می دادند وچون معمولا سمینارهای دینی در جوار مقدس ترین امکنه هر مذهب تشکیل می شود ترتیب اجتماعات مذهبی موبدان زرتشتی در این سامان می تواند دلیل آن باشد که این منطقه از نقاط بسیار مقدس دین باستان به شمار می آمد ابوریحان بیرونی که در قرن چهارم هجری قمری یعنی نزدیک تر ازما به زمان زرتشت زندگي می کرد در آثار(( الباقی عن القرون الخیاله)) زادگاه زرتشت را دشت مغان ذکر نموده است.در خرابات مغان نورخدا می بینم این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم
در بعضي از كتب تاريخي وسفرنامه ها از نام مغان ياد شده است واكثر آن را منطقه اي حاصلخيز وسر سبز كه داراي احشام فراواني است ذكر كرده اند از جمله در كتاب تاريخ آذربایجان مي نويسند
(( مغان یا موقان نام دشت باتلاقی است که از دامنه کوه سبلان تا کناره خاوری دریای خزر کشیده شده است ودر جنوب مصب رود ارس وشمال کوههای طالش قرار دارد)).این ایالت در دوره اسلامی گاهی جزو آذربایجان شمرده می شده ولی غالبا ناحیه ای جداگانه ومستقل را تشکیل می داد یاقوت حموی این ناحیه را جزو آذربایجان شمرده می نویسد: (( در آن دیه ها وچراگاههای بسیار است اکنون ترکمانان آن اراضی را برای چرا اشغال کرده واکثر اهل آن ناحیه را تشکیل می دهند کرسی موغان در قرن چهارم شهری بود به همان نام که اکنون تعیین محل آن دشوار است)) .از گفته او استنباط می شود که
محتمل است آن شهر همان باجروان باشد که حمداله مستوفی آن را کرسی آن ناحیه شمرده است ودر زمان او خراب بوده است وی موضع آن را در چهارفرسخی شمال برزند که هنوز نام آن در نقشه ديده مي شود معین کرده است .دشت مغان یک معبر ودهلیز باز وسیع وتنها راه
وصول به فلات آذربایجان در آخربن حد شمالی آذربایجان است که ارتفاعات اردبیل مشکین وارسباران مانند دیوراه ای در جلوی آن قرار گرفته گردنه های صعب العبور وپرپیچ وخم حیران دوجاقلار ارشق وخروسلو موانع ارزنده ای در برابر نفوذ و ورود هر مهاجمی به داخل فلات می باشد .در دشت مغان هیچ اثری از شهرهایی که در کتب تاریخ مسطور است دیده نمی شود مانند باجروان
–پیلسوار- همشهره –محمودآباد وغیره .ولی باید در نظرگرفت که تمام اتلال وتپه های بزرگ وکوچک موجود باقیمانده آبادی هایی است که دستخوش حوادث وناامنی ها
شده وبا خاک یکسان گردیده وگاهی نیز مدفون شده اند بنابراین دشت مغان صفحه ای مکتوم از تاریخ ایران بوده وگره گشای وقایع مبهم ووسیله ارتباط بین وقایع معلوم خواهد بود .تپه نادری ( نادرشاه ) :
تپه عظیم نادر در جنوب غربی شهرک اصلاندوز در ملتقای رودخانه ارس و دره رود قرار دارد بلندی این تپه
30 متر و محیط اطراف آن حدود 1500 متر وطول آن 120 متر وعرض آن حدود 100 متر است ظاهرا این محل در سده های متمادی واحد مسکونی بزرگی را تشکیل میداده از هزاره اول پیش از میلادتا اواخر سده یازدهم هجری قمری مسکون بوده شاید قدمت آن تاهزاره سوم وچهارم قبل از میلاد نیز برسد از اشیای مکشوفه در آن می توان از سفال خشت پخته دوران پارتي سفالهای منقوش دوره اسلامی تعداد زیادی سنگ انسبیدین به حالت تیغه و سنگ خام را نام برد تپه نادری از منظر تاریخی قابل توجه است در این مکان بود که نادرشاه جهت خلع شاه طهماسب دوم صفوی انجمن بزرگی تشکیل داد وسران کشور وبزرگان را به دشت مغان فرا خواند که منجر به خلع طهاسب میرزا ورسیدن وی به تخت سلطنت شد. قلعه اولتان :در
500 متري روستاي اولتان ، كنار رودخانه ارس قرار دارد و در زمين صافي به ابعاد 800*400 متر بنا گرديده است . دور تا دور اين قلعه را ديوار بزرگ خشتي به قطر 92/5 متر احاطه كرده و آثار خندق بزرگي به عرض 30 متر كه سه سمت آن را فرا گرفته ، ديده مي شود . جبهه شمالي آن رود ارس ،و روستاي اولتان در قسمت جنوبي اين قلعه است وضع ظاهري ساختمان مانند قلاع نظامي است ، از روي برشي كه قبلابوسيله بولدوزر در ديوار شرقي قلعه ايجاد شده توانسته اند قطر ديوار و اندازه خشت هاي بكار رفته (10*41*41 تا 10*44*44) سانتيمتر را مشخص كنند بانيان نخستين قلعه اشكانيان بوده اند به واسطه استحكام و موقعيت مناسبي كه داشته تا قرن دوازدهم هجري از آن استفاده شده است . سفالهاي متنوعي كه بدست آمده مويد اين نظر است . سفالهاي بي نظير و متنوع دوره هاي مختلف اسلامي قلعه اولتان در خور توجه و شايان اهميت است . درون محوطه قلعه نيز تپه هايي وجود داردكه واحد هاي كوچك ساختماني بوده و ساختمانه هاي عمده و اصلي در ضلع شرقي قرار داشته ، كه به علت تغيير مسير رودخانه ارس قسمتي از آن شسته شده و از بين رفته و با وجود اين قسمت اعظم آن هنوز در زير خاك مدفون است .گورستانهاي قديمي
:در پهنه دشت مغان همه جا ، گورستانهاي وسيع و اغلب منسوب به هزاره اول ق
. م وجود دارد كه بيشتر آن ها در معرض تجاوز و حفاري قاچاق قرار گرفته و مي گيرد .در نزديكي اصلاندوز گورستان هاي قوش اوتران ، قلي بيگلو ، اخجي ، گدانلو و كرار واقع ، كه مربوط به هزاره اول پيش از ميلاد است
.گورستانهاي باستاني در دامنه كوهها و رودخانه ها كه آفتابگير و رو به مشرق و طلوع آفتاب است انتخاب شده زيرا آفتاب و آب در مذهب ميترائيسم
جنبه تقدس دارد ، گورستانهاي مربوط به هزاره پيش از ميلاد قلي بيگلو و قوش اوتران و ساير گورستانهاي مكشوفه و گورستانهاي عهد ساساني ( اخجي ) بدون استثنا داراي چنين مشخصاتي هستند . طرز تدفين بواسطه آهكي بودن خاك كه باعث از بين رفتن و پوسيدگي استخوان مي شود ، به طور كلي معلوم نشد اما قلعه استخوانهاي كوچك كاسه سر و قلم پا نشان مي دهد كه جهت مردگان شرقي ، غربي و سر و صورت روبروي آفتاب قرار داشته است .قيز قلعه سي
:ثبت تاريخي اين قلعه سال
629 است . در كنار رودخانه برزند در 17 كيلومتري شمال گرمي دژ مستحكم و يزرگي جلب توجه مي كند كه به قيز قلعه سي مشهور مي باشد و خود شهرستان بيله سوار به شمار مي رود و يكي از قلاع متعددي است كه بانام قلعه دختر در سرتاسر ايران شناخته شده است . مصالح اين قلعه از قلوه سنگ و ملات ساروج است و در حال حاضر از آن ، در ديوار ناقص و دو برج باقي مانده است . سبك و نام بنا ، قدمت آن را به دوران اشكاني و ساساني منسوب مي شود .بارزترين فصل جغرافيايي انساني مغان پديده عشاير و كوچ منظم فصلي دسته هاي مختلف آنها در رابطه با محيط مسكوني و طبيعت منطقه است و اين شيوه زندگي در بيشتر نقاط ايران نيز وجود دارد
. اگر چه بدين شيوه زندگي در مغان در منابع و كتب مختلف اشاراتي رفته است ولي از هماهنگي آنها با طبيعت و جابجايي و نوع معيشت آنها طبق قوانين اقليمي كمتر سخن به ميان آمده است .آنچه درباره عشاير مغان گفتني است اين است كه اين قشر مردماني پاك سرشت ، مهمان نواز ، صميمي ، معصوم ، سختكوش و استوار هستند كه با پوستي خشكيده و سوخته در دامنه كوهها و ضخره ها و پهنه دشتها به دنبال گوسفندان خود ، براي بقا ، با طبيعت خشن در ستيز و نبردند
. انسانهاي كوچ نشيني كه پس از سپري شدن قرنها تبديل به مردماني خود كفا با فرهنگي اصيل و غني شده اند و تا به امروز نيز توانسته اند با وجود همه مشكلات و كاستيها و بي توجهي ها ، همچون كوه استوار مانده و خود را حفظ نمايند اما اين سوال پيش مي آيد كه آيا عشاير منطقه باز هم مي توانند به زندگي چوپاني و بدوي خود خود آن هم در عصري كه جهان با سرعتي فوق العاده به پيش مي رود و به تكامل علوم مي انجامد ادامه دهند ؟روشن است كه دوام زندگي كوچ نشينان در دشت مغان و سيلان صرف علاقه به كوچ نشيني نيست بلكه آنان نگران آينده مبهم خود پس از اسكان هستند ، چه بسا فرزندان اين نسل نيز رغبت چنداني براي ادامه زندگي
كوچ نشيني و عشايري
از خود نشان نمي دهند ، پس براي ميل به اهداف و مقصود بايد آنان را دريافت
.
مسائل اقتصادي
:اقتصاد پارس آباد بر اساس كشاورزي ، دامداري ، صنايع كارخانه اي و بخش خدمات استوار گرديده و به دليل مساعد بودن شرايط آب و هوايي و زمين حاصلخيز يكي از قطبهاي مهم كشاورزي ايران بشمار مي رود
. كشت محصولات به دو صورت آبي و ديمي صورت مي گيرد و آب از رودخانه ارس و بوسيله كانال كشي تامين مي شود . مهمترين محصولات كشاورزي پارس آباد عبارتند از : گندم ، جو ، ذرت ، برنج ، تره بار ، بنشن، سويا ، چغندر قند ، پنبه و گردو را نام برد . از نظر دامداري به دليل غني بودن مراتع اين بخش از رونق بسياري برخوردار است و از انواع دام مانند گوسفند ، گاو ، گاو ميش ، بز ، شتر و اسب نگهداري مي شود . در مورد صنايع دستي بايد گغت كه از قديم قالي و گليم بافي در اين ناحيه رايج بوده است . عمده فعاليت شهر در بخش كشاورزي و بعد از آن در بخش خدمات است .اكثر توليدات كشاورزي و دامپروري از پارس آباد به بازار مصرف در شهرها صادر مي شود
. چغندرتوليدي در كارخانه قند به شكر و قند تبديل مي شود و ميوه هاي مرغوب آن علاوه بر صدور به بازارهاي داخلي و خارجي در كارخانه وابسته به كشت و صنعت و دامپروري مغان به كنسرو ، كمپوت ، آبميوه و خشكبار تبديل مي شود . توليدات كارخانه آبميوه مغانه عبارتند از : هلو ، آلبالو ، شليل ، سيب ، آلو و غيره .پارس آباد داراي صنايع و كارخانجات بزرگ و كوچك مي باشد
.پارس آباد
, شهرستان و شهری در استان اردبیل .غملی دورما
ایلک سوزومدور سون سوزوم
قالسین یادلاردا ایزیم
بو گئنیش یئر اوزونده
سنی اختاریر گوزوم
***
آغ ساچلی بیر لقمانام
هر بیر درده درمانام
وطنداشلار گوزونده
من دنیزم عمانام
***
کاش گولوم سولمایایدی
آیرلیق اولمایادی
هئچ انسانین قلبیده
پیس گونی قالمایایدی
***
سوز صحبتیم آنامدیر
دویغولاریم رویامدیر
تنهالیق گونلریمده
منیم سئوگیم دونیامدیر
***
اوه ییم ایستر اونو
گورسین گونش اوزنو
قلبیمده بسله ییرم
آذربایجان سوزونو
در واقع این جا یه شهره که هیچ 
مشکل و غم و توش نیست و 



یه سر بزن می بینی.












خلاصه اینجا دشت مغان همه شادن؟ 
|
11 فروردین 86 - 19:35 |
غرور دروغ عشق چون جوانان از روی غروربه دروغ از عشق سخن می گویند
|
|
|
آیریلیق دردی
"بختیار واهابزاده نین غزلیندن "تضمین"
کدرله چولقانیب کونلوم، شیرین سوزچون دیلیم یوخدور؛
اوره کدن آیریلیق دردیندن آرتیق نیسگیلیم یوخدور.
سولوبدور سئوگی گولزاریم، گول اوسته بولبولوم یوخدور،
" یئنه باغلار او باغلاردی، فقط باغدا گولوم یوخدور،
گولوم یوخدور بودونیاده آییم یوخدور، ایلیم یوخدور."
***
یا شیل یار پاق ایکن بوداقیندان بیز آیریلدیق؛
آجی هیجران اوره کلرده یئنه قویدو ایز، آیریلدیق؛
صفالی کونلوموزده قالدی مینلرجه سوز، آیریلدیق
" زامان دونمز حوکموندن بیز آیریلدیق ، تئز آیریلدیق
دیلیم بار وئرمز آی دوستلار دئیم کی سئوگیلیم یوخدور."
***
یئنه هیجران خزانی سولدوروبسا وصل گولزارین،
اگر حسرتدی کونلوم گول اوزونه نازلی دیلدارین،
وفا مولکونده هئچ عاشیق اونوتماز عهدین،ایقارین،
" چیچک لردن کولک لردن من آللام عطرینی یارین
دیلک اولمز، اوره ک اولمز، سئونلرچین اولوم یوخدور."
***
وطن مفتونویام، یالنیز ائلیمدن ایلهام اللام من؛
کونول اولموش آلوولار یوردون آمالینا مسکن.
وطن، ای آرزوم امیدیم،مقدس بیر مکانسان سن
" سنینله بختیارام من،آییم سنسن، ایلیم سنسن
بو دونیاده منیم سنسیز آییم یوخدور، ایلیم یوخدور."
نطقوم توتو لور غنچه خندانینی گور جک
باقدیقجه سنا قان ساچیلور دیده لریمدن
باغریم ده لینور ناوک مژگانینی گور جک
رعنالیق ایله قامت شمشادی قیلن یاد
اولمازمی خجل سرو خرامانینی گور جک
چون عشقه هوس ائده نی گوردوم کی هواسین
ترک ائتدی سنین عاشق نالانینی گور جک
کافر کی دگیل معترف نار جهنم
ایمانه گلور آتش هجرانینی گور جک
نازلی لیق غنچه خندانین ائدن یار
ائتمزمی حیا لعل بدخشانینی گور جک
سن حال دلین سویلمه سن نولا فضولی
ائل فهم قیلور چاک گریبانینی گور جک
آنک قصابانند بر گذر گاه ها مستقر
با کنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریبیست نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را در خانه به سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد...
|
Paradox of Our Times مغایرتهای زمان ما Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less بیشتر خرید می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را we write more, but learn less; plan more, but accomplish less بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs در جستجوی دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days” عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد If you’re too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it “one of these days “. Just think…”One of these days “, you may not be here to send it ! اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان می گویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا........................... |
دوزلی اوغلان کیفیتینده دانلود ائلیین ![]()
![]()
|
آهنگین آدی |
دانلود |
|
۱- باخ باخ |
|
|
۲- توی ماهنی سی |
|
|
۳- گوزللرین گوزلی |
|
|
۴- قوربانین اولوم |
|
|
۵- هاردا قالمیسان |
|
|
۶- سئوه |
|
|
۷- ترکیب |
|
|
۸- بیر عالم سیزلامیشام |
|
|
۹- بو گئجه |
|
|
۱۰- آنا حسرتی |
|
|
۱۱- اولماز اولماز اولماز |
آلبوم جدید و زیبای رحیم شهریاری به نام گوزللرین گوزلی . با 3 کیفیت
|
01 Bakh Bakh [128] [64] [24] باخ باخ mp3 02 Toy Mahanisi [128] [64] [24] توی ماهنی سی mp3 03 Gozallarin Gozali [128] [64] [24] گوزللرین گوزلی mp3 04 Ghoorbanon Oloum [128] [64] [24] قوربانین اولوم mp3 05 Harda Ghalmisan [128] [64] [24] هاردا قالمیسان mp3 06 Seva [128] [64] [24] سئوه mp3 07 Tarkib [128] [64] [24] ترکیب mp3 08 Bir alam Sizlamisham [128] [64] [24] mp3بیر عالم سیزلامیشام 09 Boo Geja [128] [64] [24] بو گئجه mp3 |
01 Bakh Bakh.mp3 13-Nov-2007 20:45 4.4M
02 Toy Mahni Si.mp3 13-Nov-2007 20:45 3.9M
03 Gozlarin Gozli.mp3 13-Nov-2007 20:43 4.0M
04 Ghourbanoun Oulou..> 13-Nov-2007 20:46 5.1M
05 Harda Ghalmisan.mp3 13-Nov-2007 20:45 2.8M
06 Seouh.mp3 13-Nov-2007 20:45 4.0M
07 Tarkib.mp3 13-Nov-2007 20:46 6.7M
08 Bir Alam Siza Lam..> 13-Nov-2007 20:43 3.8M
09 Bou Geje.mp3 13-Nov-2007 20:43 3.3M
10 Ana Hasrati.mp3 13-Nov-2007 20:42 3.7M
11 Oulmaz Oulmaz.mp3 13-Nov-2007 20:45 4.7M










دوستت دارم
01) Persian : To ra doost daram
02) English : I Love You
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Japanese : Kimi o ai shiteru
12) Yugoslavian : Ya te volim
13) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
14) Russian : Ya vas liubliu
15) Romanian : Te iu besc
16) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
17) Syrian/lebanese : Bhebbek
18) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
19) Swedish : Jag a"Iskar dig
20) Africans : Ek het jou li
زن یعنی نـاز ... مرد یعنی نیــاز ...
مرد یعنی غرور، زن یعنی شکست غرور ... مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید ...
مرد یعنی آری،زن یعنی گاهی...مرد یعنی حتما ، زن یعنی هرگز ...
مرد یعنی اصرار ، زن یعنی انکار ... مرد یعنی بودن ، زن یعنی فنا ...
مرد یعنی دیدن ، زن یعنی چشم فرو بستن ...
مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم...
مرد یعنی منطق ،زن یعنی احساس...
مرد یعنی حکومت ،زن یعنی اطاعت ...
مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت...
مرد یعنی رهایی،زن یعنی تسلیم ...
مرد یعنی شرافت،زن یعنی نجابت... مرد یعنی نهایت ،زن یعنی بدایت...
مرد یعنی خشونت ،زن یعنی لطافت... مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت ...
مرد یعنی من،زن یعنی ما... مرد یعنی صلابت،زن یعنی قداست ..
مرد یعنی پیمودن ، زن یعنی صبوری...مرد یعنی اکنون،زن یعنی فردا...
مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن...مرد یعنی رهبر،زن یعنی راهبر ...
مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده... مرد یعنی خواستن ،زن یعنی کاستن .
مرد یعنی ربودن،زن یعنی کشش ...مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای...
مرد یعنی یک جرعه هوس،زن یعنی جام لبریز نفس...
مرد یعنی شوهر ،زن یعنی همسر ..
مرد یعنی سالار ، زن یعنی ره سپرده به دامان یار...
مرد یعنی نیمی از وجود ، زن یعنی نیمه دیگر ...
مرد یعنی پدر ، زن یعنی مادر ...
و اما با اینهمه معانی بی انتهای دشت آشنایی ،
مرد یعنی انسان یعنی دریای احساس یعنی دوست داشتن جاودانه
یعنی تکیه گاه وجود یعنی آرامترین خلقت ..
و زن یعنی آرامگاه خلقت یعنی از سر تا پای ایثار
و مرد یعنی واژه ی غیرت و مردانگی یعنی هستن ..شدن و گشتن
و زن یعنی مهر و وفای بی کرانه یعنی انس و صفای خالصانه
یعنی امید بخش روزهای آینده یعنی همراه و همدم تنهایی ها و غربت
و همسفر راه پررمزو راز زندگی و در یک کلام مرد یعنی پدر برای آنکه در باغ
عشق و وفا و صفایش در دامانت خواهدبالید
و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم مرد ...
و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم عشـق ...
ریحان mp3 reyhan
قوربان آدینا mp3
ساری گلین mp3
آپاردی سئللر سارانی mp3 apardi sellər sarani
گئتدی یار mp3 getdi yar
گوزلیم سنسن mp3 gözəlim sənsən
حیوا گولو mp3 heyva gülü
من گولم mp3 mən güləm
قارمان mp3 qarman
ساری گلین mp3 sari gəlin
سن گلمز اولدون mp3 sən gəlməz oldun
آی قیز mp3
باهار گلیر mp3
نیگار تصنیفی mp3
بایاتی mp3
چاهارگاه mp3
دئنه بیلمه دیم mp3
ناز اولایدی mp3
قارا تئللر mp3
قاشی گؤزو mp3
روام صحرا mp3
شوشتر تصنیفی mp3
تئل نازیک mp3
وفا mp3

جشن سپندارمذگان بر همگان و به ویژه بانوان خجسته باد!
جشن سپندارمذگان
در سالنامه ایرانی 3745 این روز بنام جشن سپندارمدگان/سپندارمذگان نامگذاری شده است.
ریشه واژه:
نام این روز به اوستایی سپنته ارمئیتی" یا "سپنته ارمتی" است، كه واژه ارمئیتی/ارمتی به چم (معنی) فروتنی و فداكاری و پیشوند "سپنته" آن به چم سپند (مقدس) در پارسی است. به این روز در پهلوی "سپندارمد/سپندارمذ" گویند.
سپندارمد/سپندارمذ كیست؟
سپندارمد/سپندارمذ پنجمین امشاسپند در اوستا است و در گاهان از او چون پرورش دهنده آفریدگان یاد می شود و مردم در راستای او است كه پارسایی می یابند. او ایزد بانوی زمین است و زمین نماد شیدایی است چون با فروتنی، فداكاری و گذشت به همه مهر می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود می پروراند و آرامش می دهد. از همین روی در فرهنگ كهن ایران، سپندارمد/سپندارمذ را نماد زمین و گرامی داشت مهر و شیدایی می پنداشتند، چون این دو در كنار هم رنگ پیدا می كردند.
انگیزه جشن سپندارمدگان/سپندارمذگان
همسانی زن و مرد در ایران باستان یكی از آیین سپند و جدایی ناپذیر فرهنگ ایران بود. زنان ایران باستان پادشاه، فرمُدار (وزیر)، مهساز (مهندس) و سركرده سپاه می شدند. ولی این همسانی تنها به كارنامه امپراتوری گذشته ایران بسنده نمی شود و ریشه های كهن فرهنگی داشت. در اوستا، زن از جایگاه بلند و ارجمندی برخوردار است، برای نمونه در اوستا می خوانیم: دختران در گزینش همسر آزادند و پدر و مادر نمی توانند دخترانشان را وادار به پیوند با كسی که او دوستش نمی دارد بکنند.
از همین روی چون در آیین كهن ایران، زن از جایگاه والایی برخوردار بود، ایرانیان باستان این روز را برای بزرگداشت زن، سپندارمد/سپندارمذ، ایزد بانوی زمین برگزیدند و جشن سپندارمدگان/سپندارمذگان را هر سال برگزار می كردند.
چگونه جشن سپندارمدگان/سپندارمذگان برگزار می شد؟
در ایران باستان در این روز زنان به شوهران خود مهر ارمغان می دادند و مردان، زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده و به آنها پیشکشی می دادند. این پیشكشی می توانست از یك شاخه گل تا هر چیز دیگری باشد.
گزیده ی گفتار:
این جشن نشان از ارزش و جایگاه زن در فرهنگ كهن ایران است. كوتاه سخن این جشن دیدگاه روشن ایرانیان باستان به زن در زمانی است كه او در جهان از جایگاهی برخوردار نبود و به او تنها همچو كنیز نگاه می كردند. این گونه بود که گروه مردمانی توانستند سده های دراز، جهان را شیفته و گیرای فرهنگ فرهیخته و زیبای خود کنند.
امروزه نیز زرتشتیان همچنان گذشته این روز را به نام روز زن و روز مادر جشن می گیرند